وقتی که انسان کلمات و خطابات اباعبدالله (ع) را به خاندان محترمش‏ می‏بیند که با چه ایمان و اطمینانی به آنها اطمینان می‏دهد غرق در حیرت‏ می‏شود: یارب! این چه روحیه و چه ایمان و چه اطمینان است و این تضمین‏ را از کجا گرفته بود؟! در کتب نوشته‏اند «ثم ودع ثانیا اهل بیته» برای بار دوم با اهل بیت خود وداع کرد، به آنها گفت: «استعدوا للبلاء و اعلموا ان الله حافظکم و حامیکم» مهیا و آماده تحمل سختیها باشید و بدانید خداوند شما را حفظ و حمایت می‏کند «و سینجیکم من شر الاعداء و یجعل عاقبة امرکم الی خیر» شما را نجات خواهد داد و سرانجام کار شما را نیک خواهد کرد «و یعذب اعادیکم بانواع البلاء، و یعوضکم الله عن هذه‏ البلیة بانواع النعم و الکرامة» دشمنان شما را به اقسام عذابها گرفتار خواهد کرد و به شما به عوض این شدائد و بلایا انواعی از نعمتها و کرامتها خواهد داد «فلا تشکوا و لا تقولوا بالسنتکم ما ینقص من قدرکم» مبادا شکایت کنید و مبادا جمله‏ای برزبان بیاورید که از قدر و قیمت شما بکاهد (نفس المهموم، ص 355 و 445) .

اطمینانی که حسین (ع) به پیروزی نهائی داشت و به خاندانش تلقین‏ می‏کرد، از همان آیه قرآن کریم سرچشمه می‏گیرد که می‏فرماید: «و من یتق الله‏ یجعل له مخرجا؛ و هر که از خدا پروا کند برای او راه خروجی (از گناه و مشکلات) پدید می آورد» (طلاق، 2). این تضمین را از قرآن گرفته بود. از نوع اطمینان و ایمانی است که یوسف صدیق داشت که هنگامی که به نتیجه تقوای خود رسید با خوشحالی و رضایت می‏گفت: «انه من یتق و یصبر فان الله لا یضیع اجر المحسنین ؛  بی گمان هر که تقوا و صبر پیشه کند، خدا پاداش نیکوکاران را تباه نمی کند» (یوسف، 90). ولی امام حسین (ع) قبل از آنکه داستان به آخر برسد و به‏ نتیجه برسد نتیجه را می‏دید.

کلمات شمرده حسین مثل تیر بر قلب خاندانش نشست. سختیها و اسارتها را تحمل کردند ولی در پناه صبر و تقوا، عاقبت کارشان همانطور شد که‏ حسین (ع) به آنها وعده داده بود و خداوند در قرآن تضمین کرده بود. بعد از چندی می‏بینیم که زینب سلام الله علیها همان جمله‏های حسین را به الفاظ دیگر با یک دنیا اطمینان بازگو می‏کند. خطاب به یزید بن معاویه کرده‏ می‏گوید: «فکد کیدک، و اسع سعیک، و ناصب جهدک. فو الله لا تمحوا ذکرنا، و لا تمیت وحینا، و لا تدرک امدنا، و لا ترحض عنک عارها؛ هر حیله‏ای که می‏خواهی بکار ببر و هر چه دلت می‏خواهد کوشش کن، اما به‏ خدا قسم که نخواهی توانست نام ما و محبوبیت و احترام ما را از بین ببری‏، نمی‏توانی وحی زنده خدا را که در خاندان ما پیدا شده بمیرانی. برای تو جز عار و ننگ و رسوائی در این جهان چیزی باقی نمی‏ماند (نفس المهموم، ص 355 و 445).