نعمت زمین برای انسانها
در آیه 10 و 11 سوره الرحمن آمده: «فیها فاکهة و النخل ذات الاکمام؛ در آن میوه(ها) و نخل هایی با خوشه های غلاف دار است». کلمه «وضعها» (در آیه «والارض وضعها للانام؛
و زمین را برای آدمیان آفرید.») یعنی نهاد آن را. این اشاره است به آن
استفاده ای که انسان از نهادگی زمین می برد، یعنی زمین برای انسان بساط و
فرش و گهواره است که انسان در روی آن قرار گرفته و حاجتش را رفع می کند.
حال اشاره می کند به جنبه های دیگر فواید و نعمی که زمین برای انسان دارد. زمین برای انسان تنها فرش و مهاد و جایی که محل قرار باشد نیست، «فیها فاکهة و النخل ذات الاکمام» در این زمین است میوه ها و درخت خرما با آن غلافهای خودش که میوه ها را در غلاف قرار می دهد. گویا عرب به خرما " فاکهة " (میوه) اطلاق نمی کند، از این جهت نخل را جداگانه ذکر کرده است.
فلاسفه اصطلاحی دارند، می گویند " آباء ثلاثه و امهات اربعه ". زمین برای انسان حکم یک مادر را دارد. همین طور که شیر در پستان مادر تهیه می شود و این تهیه شدن شیر در پستان یک امر تصادفی نیست یعنی اگر زنی حامله می شود و بعد تدریجا در پستان او مایعی پیدا می شود و هر چه که ایام وضع حمل او نزدیک می شود آن مایع بیشتر و آماده تر می شود به طوری که مقارن با ولادت طفل آن پستان و آن مایع کاملا آماده است برای اینکه طفل از آن استفاده کند، این یک امر تصادفی نیست که همین قدر که این بچه در رحم قرار می گیرد اتفاقا پستان هم پر از شیر می شود، نه، در برنامه است، یعنی رابطه است میان خلقت بچه و خلقت پستان و تولید شیر. اصلا در نظام خلقت اگر بنا نبود که در رحمها بچه آفریده شوند، پستان هم آفریده نمی شد، آن پستان هم آن طور آفریده نمی شد که آن مایع را به آن شکل بتواند به وجود بیاورد. میان آن مایع و معده آن طفل که در رحم است ارتباط برقرار است.
میان نوع آن مایع (آن که به اصطلاح خراسان به آن " جیک " می گویند یا به آن " آغوز " می گویند) و اولین ماده ای که برای این معده متناسب است باز (رابطه) است، یعنی این مایع روی حساب تهیه شده. حتی میان آن دگمه سر پستان و لبهای آن طفل هم رابطه برقرار است، اگر لبهای آن طفل آن شکل خاص را نمی داشت آن دگمه سر پستان هم آن طور آفریده نمی شد. یا آن غده ها و مراکزی که شیر ترشح می کنند، به آن شکل ترشح می کنند. طفل باید با لبش فشار مختصر بدهد تا ترشح کند، چون اگر با لبش فشار ندهد ترشح نمی کند و اگر بدون اینکه لب فشار بدهد ترشح کند شیرها بی جهت می ریزد. آن هم باید آنقدر نازک باشد که وقتی لب نازک طفل کوچکترین فشار را بیاورد کافی باشد. همه اینها حساب دارد.
زمین هم ایجاد کردنش میوه ها را، درختها، دانه ها و سبزیهای خوشبو را، (حساب دارد). از میوه ها تعبیر به " فاکهه " کرده، بعد خرما را اختصاصا جدا ذکر کرده، یا به علت اهمیتش یا به همان علت که عرض کردم عرب به خرما " فاکهة " اطلاق نمی کند. دانه های مورد تغذی انسان مثل گندم، جو، نخود و لوبیا را هم تعبیر به " حب " می کند، دانه هایی که از زمین می روید، دانه هایی که توأم با برگهایی دروکردنی است که مورد استفاده انسان است. از سبزه های خوشبو تعبیر به " ریحان " فرموده است «و الحب ذو العصف و الریحان؛ و دانه های سبوس دار (با برگ و کاه) و گیاهان خوشبو» (رحمن/ 12).
قرآن کریم می خواهد بگوید همین طور که رابطه است میان آن پستان و آن شیر و آن دگمه سر پستان و همه آن تشکیلات با خلقت طفل در رحم و با معده و لبها و نیازهای آن طفل، همین طور رابطه است میان میوه ها و دانه ها و روییدنیهای خوشبوی این عالم با خلقت انسان. اینها ماده هایی است که در پستان همین زمین می روید، یعنی این پستان این جور آفریده شده است که بتواند این احتیاجات را رفع کند. البته طفل وقتی از رحم به دنیا می آید ناتوان است. حداکثر همین است که با لبهای خودش باید بمکد، دیگر بیش از این کاری از او ساخته نیست، مایع برای او تا این اندازه آماده است، ولی انسان بعد از آنکه بزرگ می شود استعداد خیلی بیش از اینها را دارد، آن وقت می بیند نعمتها در قدمهای دورتری قرار داده شده که او خودش می رود آنها را به خود نزدیک می کند، مثلا دانه را در زمین می پاشد که بعد زمین این استعداد خودش را در آنجا نشان می دهد، بعد مثلا بوته گندم می روید، بعد بزرگ می شود، ساقه پیدا می کند، دو مرتبه خوشه پیدا می کند، بعد دانه گندم هم به خودی خود قابل استفاده نیست، انسان آن را آرد می کند، بعد می پزد و بعد می خورد.
«و الارض وضعها للانام فیها فاکهة و النخل ذات الاکمام» زمین را نهاد برای مردم که بر روی آن راه بروند و از آن مانند یک فرش و بساط استفاده کنند ولی نه زمین تنها فایده اش آن باشد. مادری است که در پستان خودش مواد مورد نیاز انسان را به بوجود می آورد، در این زمین است میوه ها، در این زمین است درخت خرما، و از این زمین می روید دانه هایی که مورد استفاده انسان است، دانه هایی که با بوته هایی دارای برگ می روید، و در این زمین است که ریحانها یعنی روییدنیهای خوشبوی پیدا می شود.
اگر انسان شامه ای نمی داشت، این گلها و سبزیهای خوشبو هم در دنیا وجود نمی داشت، یعنی ارتباطی میان این دو برقرار است.
«فبای الاء ربکما تکذبان»؛ حال به من بگویید که شما کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می کنید. یعنی آیا جای تکذیب نعمتها هست؟! تکذیب نعمتها یا تکذیب ایمان. این نعمتها با این تشکیلات و این نظم که حساب و کتابی را در عالم می رساند، اولا الهام بخش ایمان است در انسان، ثانیا الهام بخش وظیفه و تکلیف و مسؤولیت است برای انسان.
حال اشاره می کند به جنبه های دیگر فواید و نعمی که زمین برای انسان دارد. زمین برای انسان تنها فرش و مهاد و جایی که محل قرار باشد نیست، «فیها فاکهة و النخل ذات الاکمام» در این زمین است میوه ها و درخت خرما با آن غلافهای خودش که میوه ها را در غلاف قرار می دهد. گویا عرب به خرما " فاکهة " (میوه) اطلاق نمی کند، از این جهت نخل را جداگانه ذکر کرده است.
فلاسفه اصطلاحی دارند، می گویند " آباء ثلاثه و امهات اربعه ". زمین برای انسان حکم یک مادر را دارد. همین طور که شیر در پستان مادر تهیه می شود و این تهیه شدن شیر در پستان یک امر تصادفی نیست یعنی اگر زنی حامله می شود و بعد تدریجا در پستان او مایعی پیدا می شود و هر چه که ایام وضع حمل او نزدیک می شود آن مایع بیشتر و آماده تر می شود به طوری که مقارن با ولادت طفل آن پستان و آن مایع کاملا آماده است برای اینکه طفل از آن استفاده کند، این یک امر تصادفی نیست که همین قدر که این بچه در رحم قرار می گیرد اتفاقا پستان هم پر از شیر می شود، نه، در برنامه است، یعنی رابطه است میان خلقت بچه و خلقت پستان و تولید شیر. اصلا در نظام خلقت اگر بنا نبود که در رحمها بچه آفریده شوند، پستان هم آفریده نمی شد، آن پستان هم آن طور آفریده نمی شد که آن مایع را به آن شکل بتواند به وجود بیاورد. میان آن مایع و معده آن طفل که در رحم است ارتباط برقرار است.
میان نوع آن مایع (آن که به اصطلاح خراسان به آن " جیک " می گویند یا به آن " آغوز " می گویند) و اولین ماده ای که برای این معده متناسب است باز (رابطه) است، یعنی این مایع روی حساب تهیه شده. حتی میان آن دگمه سر پستان و لبهای آن طفل هم رابطه برقرار است، اگر لبهای آن طفل آن شکل خاص را نمی داشت آن دگمه سر پستان هم آن طور آفریده نمی شد. یا آن غده ها و مراکزی که شیر ترشح می کنند، به آن شکل ترشح می کنند. طفل باید با لبش فشار مختصر بدهد تا ترشح کند، چون اگر با لبش فشار ندهد ترشح نمی کند و اگر بدون اینکه لب فشار بدهد ترشح کند شیرها بی جهت می ریزد. آن هم باید آنقدر نازک باشد که وقتی لب نازک طفل کوچکترین فشار را بیاورد کافی باشد. همه اینها حساب دارد.
زمین هم ایجاد کردنش میوه ها را، درختها، دانه ها و سبزیهای خوشبو را، (حساب دارد). از میوه ها تعبیر به " فاکهه " کرده، بعد خرما را اختصاصا جدا ذکر کرده، یا به علت اهمیتش یا به همان علت که عرض کردم عرب به خرما " فاکهة " اطلاق نمی کند. دانه های مورد تغذی انسان مثل گندم، جو، نخود و لوبیا را هم تعبیر به " حب " می کند، دانه هایی که از زمین می روید، دانه هایی که توأم با برگهایی دروکردنی است که مورد استفاده انسان است. از سبزه های خوشبو تعبیر به " ریحان " فرموده است «و الحب ذو العصف و الریحان؛ و دانه های سبوس دار (با برگ و کاه) و گیاهان خوشبو» (رحمن/ 12).
قرآن کریم می خواهد بگوید همین طور که رابطه است میان آن پستان و آن شیر و آن دگمه سر پستان و همه آن تشکیلات با خلقت طفل در رحم و با معده و لبها و نیازهای آن طفل، همین طور رابطه است میان میوه ها و دانه ها و روییدنیهای خوشبوی این عالم با خلقت انسان. اینها ماده هایی است که در پستان همین زمین می روید، یعنی این پستان این جور آفریده شده است که بتواند این احتیاجات را رفع کند. البته طفل وقتی از رحم به دنیا می آید ناتوان است. حداکثر همین است که با لبهای خودش باید بمکد، دیگر بیش از این کاری از او ساخته نیست، مایع برای او تا این اندازه آماده است، ولی انسان بعد از آنکه بزرگ می شود استعداد خیلی بیش از اینها را دارد، آن وقت می بیند نعمتها در قدمهای دورتری قرار داده شده که او خودش می رود آنها را به خود نزدیک می کند، مثلا دانه را در زمین می پاشد که بعد زمین این استعداد خودش را در آنجا نشان می دهد، بعد مثلا بوته گندم می روید، بعد بزرگ می شود، ساقه پیدا می کند، دو مرتبه خوشه پیدا می کند، بعد دانه گندم هم به خودی خود قابل استفاده نیست، انسان آن را آرد می کند، بعد می پزد و بعد می خورد.
«و الارض وضعها للانام فیها فاکهة و النخل ذات الاکمام» زمین را نهاد برای مردم که بر روی آن راه بروند و از آن مانند یک فرش و بساط استفاده کنند ولی نه زمین تنها فایده اش آن باشد. مادری است که در پستان خودش مواد مورد نیاز انسان را به بوجود می آورد، در این زمین است میوه ها، در این زمین است درخت خرما، و از این زمین می روید دانه هایی که مورد استفاده انسان است، دانه هایی که با بوته هایی دارای برگ می روید، و در این زمین است که ریحانها یعنی روییدنیهای خوشبوی پیدا می شود.
اگر انسان شامه ای نمی داشت، این گلها و سبزیهای خوشبو هم در دنیا وجود نمی داشت، یعنی ارتباطی میان این دو برقرار است.
«فبای الاء ربکما تکذبان»؛ حال به من بگویید که شما کدامیک از نعمتهای پروردگارتان را تکذیب می کنید. یعنی آیا جای تکذیب نعمتها هست؟! تکذیب نعمتها یا تکذیب ایمان. این نعمتها با این تشکیلات و این نظم که حساب و کتابی را در عالم می رساند، اولا الهام بخش ایمان است در انسان، ثانیا الهام بخش وظیفه و تکلیف و مسؤولیت است برای انسان.
+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱ ساعت 14:34 توسط عبد خدا
|