نحوه تکامل و تنوع موجودات
نظريه فرگشت (تکامل)
در مقالات پيشين به نظري? تکامل پرداختيم. اين نظريه يکي از مصاديق مواجه? علم و دين بشمار مي رود. برخي آن را با نظري? خلقت متعارض دانستند و برخي سعي کردند نظريه فرگشت را با نظري? خلقت سازوار کنند. در اين مقاله با نظري? فرگشت (تکامل) بيشتر آشنا مي شويم. به نظر داروين داده هاي علمي نظريه تکامل را تاييد مي کنند.
تغيير تدريجي گونه ها در طول زمان تکامل يا فَرگَشت گفته مي شود. طرفداران نظريه تکامل يا فرگشت معتقدند که اين نظريه مي تواند چگونگي تغيير حيوانات و گياهان و تبديل آنها به صورتي که امروزه هستند را تبيين کند. مبدع اين نظريه چارلز داروين است.
وي نظريه خود را در سال ???? هجري شمسي(???? ميلادي) و با انتشار کتاب «درباره مبدأ گونهها» مطرح ساخت. او با مشاهد? تنازع بقا در طبيعت به اين نتيجه رسيده بود که هم? موجودات نمي توانند در طبيعت به زندگي خود ادامه دهند. اگر تمامي افراد در يک گونه از موجودات بصورت موفقيت آميزي توليد مثل مي کردند، جمعيت بصورت غير قابل کنترلي افزايش مييافت.
تنها موجوداتي مي توانند به زندگي و توليد نسل ادامه دهند که از ويژگي هاي برتر برخوردار باشند. ادامه نسل هر موجود بستگي به ويژگي ها و خصوصياتي دارد که از والدين خود به ارث مي برند. ويژگي هايي که بتواند به تطابق جانور و طبيعت کمک کند احتمال زنده ماندن او را بيشتر مي کند. او با تحقيقات خود به اين نتيجه رسيد که جانوران در طي زمان ويژگي هاي مثبت را حفظ و ويژگي هاي منفي را رها مي کنند. يعني انسان ها در مواجهه با طبيعت به مرور زمان ويژگي هايي را حفظ مي کنند که به زنده ماندن آنها کمک مي کند. حتي فرزندان ميتوانند با جهش هاي ژنتيکي ويژگي هاي جديدي نيز کسب کنند. اين فرآيند تدريجي را «انتخاب يا گزينش يا کشش طبيعي» مي نامند. اين فرآيند (انتخاب طبيعي) باعث ميشود که ويژگيهاي مفيد در يک نسل بيشتر و بيشتر شود. اين افزايش در طول زمان باعث مي شود يک نوع از جانوران به نوعي ديگر تبديل شود.
يکي از مشکلات داروين در نظري? تکامل تفاوت هايي است که ميان انواع وجود دارد. نظري? تکامل مي گويد انواع مختلف حيوانات قابل تبديل به گون? ديگر هستند. براي اين منظور، او بايد مي توانست اختلاف ها و تفاوت هاي ميان گونه هاي حيوانات را توجيه کند. در واقع داروين تلاش مي کرد تا اختلاف ميان انواع مختلف جانوران را از طريق فرآيند انتخاب طبيعي تبيين کند. او گمان ميکرد انتخاب طبيعي ميتواند توضيحي براي اين اختلافات باشد. اما اين سوال همچنان باقي بود که چرا يک گونه از حيوانات داراي ويژگي هاي الف (و نه ب) مي شود. داروين پاسخ اين سوال را در کارايي اين ويژگي ها نسبت به طبيعت اطراف مي جست.
يکي از مشکلات داروين در نظري? تکامل تفاوت هايي است که ميان انواع وجود دارد. نظري? تکامل مي گويد انواع مختلف حيوانات قابل تبديل به گون? ديگر هستند. براي اين منظور، او بايد مي توانست اختلاف ها و تفاوت هاي ميان گونه هاي حيوانات را توجيه کند
براي مثال پرندگاني که روي زمين زندگي ميکنند و کمتر پرواز مي کنند از پاهاي قوي تر و بال هاي ضعيف تري برخوردارند. در مقابل، پرندگاني که بيشتر در حال پرواز هستند از بال هاي قوي تر و پاهاي ضيف تري برخوردارند. از نظرگاه زيست شناسان، اين سخن داروين در بيان علت انتخاب هاي طبيعي، نادرست است. زيست شناسان بعدي نشان دادند که تغييراتي که در يک شخص به دليل استفاده يا عدم استفاده به وجود ميآيند نميتوانند به ارث برسند. به اين ترتيب، نظري? انتخاب طبيعي بدون توجيه باقي ماند تا زماني که گرگور مِندل نظري? خود در زمين? ژن ها و نحو? وراثت والدين از فرزندان را طرح کرد. او توانست ضمن اثبات نظري? خود علم ژنتيک را نيز بنيان نهد. آزمايشهاي مندل نحوه عملکرد وراثت از والدين به فرزندان را تبيين مي کرد و اين مي توانست به تقويت فرضيه انتخاب طبيعي منجر شود. فرزند نيمي از ژن هاي پدر و نيمي از ژن هاي مادر را بطور تصادفي دريافت مي کند و از آميخته شدن اين دو گروه از ژن ها صفات و ويژگي هاي مخصوص به خود را دارا مي شود.
چالش برانگيزترين بخش نظري? فرگشت به چگونگي پيدايش انسان مربوط مي شود. زيست شناسان معتقدند که «انسان خردمند» نام علمي موجودي است که ما امروزه به عنوان انسان مي شناسيم. ولي اين موجود از ابتدا به همين شکلي که ما امروزه با آن مأنوسيم وجود نداشته است. انسان خردمند زيرگونه اي از «انسان راستقامت» و «انسان راستقامت» زيرگونه اي از «انسان ماهر» است. بنابر تحقيقات دانشمندان ديرين شناس، گونه هاي نزديک به گون? کنوني انسان ها در حدود ??? هزار سال پيش در آفريقا پديدار شدند و به ديگر نقاط جهان مهاجرت کردند. سير تکاملي موجودات در نظري? تکامل چنين است:
«تک ياختگان جانوري ? بي مهرگان ساده ? ماهيها ? دو زيستان? خزندگان ? دينوزورها ? پستانداران ? پرندگان ? آدم نمايان ? انسان هاي اوليه»
در نسل انسان نيز اين تکامل را مي توان مشاهده کرد. نام علمي و ترتيب نمونه هاي مختلف انساني چنين است:
«استرالوپيتکوس (حدود يک ميليون سال قبل در آفريقاي جنوبي) ? سينانتروپوس (چين) ? پيتکانتروپوس (نيم ميليون سال قبل در جاوه) ? سوآنسکومب (حدود 250 هزار سال قبل) ? انسان نئاندرتال (متعلق به پس از آغاز آخرين عصر يخبندان) ? انسان کرو- مانيون (حدود 50 هزار سال پيش)»
انسان کرو – مانيون را انسان خردمند يا انسان انديشه ور يا «هومو ساپينس» مي نامند. نسبت ميان انسان و شامپانزه ها يا ميمون ها نيز از بخش هايي از اين نظريه است که بسياري از دينداران را برآشفته مي سازد. زيست شناسان معتقدند اين حيوانات نزديکترين موجوداتي هستند که به انسان ها شباهت بسيار دارند. اما بايد به اين نکته نيز توجه داشت که فرضيات زيست شناسي احتمال وجود نياي مشترک انسان - ميمون را به 6 الي 7 ميليون سال پيش برمي گردانند. اما به هر حال اين فرضيه مي تواند با داستان خلقت (داستان ديني خلقت) متعارض دانسته شود.
دينداران معتقدند که فقط خداوند مي تواند به موجودات حيات ببخشد. خلق حيات در آزمايشگاه غيرممکن است. فقط خداوند مي تواند حد فاصل بين زنده و غير زنده را پُر کند. طبيعت يا مادّه کور نمي تواند بطور هدفمند عمل کند و به ماده حيات ببخشد. نخستين موجود زنده چگونه شکل گرفته است؟
از ديدگاه ديني اولين موجودات زنده آدم و حوا هستند. خداوند موجودات زنده را بطور هدفمند خلق نموده است. هدفمندي مستلزم داشتن غايت است. لذاست که طبيعت لاشعور نمي تواند هدفمند عمل کند. يکي از مولفه هاي نظريه فرگشت (تکامل) تصادفي بودن آن است و اين از ديدگاه دينداران منتفي است. حيات بطور تصادفي خلق نمي شود. همچنين بطور تصادفي، گونه اي به گون? ديگر تبديل نمي شود. در مقال? بعدي به اين مسئله مي پردازيم که چرا برخي از دينداران نظريه فرگشت را بر نمي تابند و برخي ديگر آن را با نظري? خلقت سازوار مي دانند.

